خلاصه کتاب روش ها و فنون تدریس دکتر حسن شعبانی

به نام خدا

دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی

استاد مربوطه:آقای دکتر رضا زارعی

فصل اول : نظریه های یاد گیری

اهداف فصل:ما می خواهیم در این فصل با مفاهیم یادگیری،تفاوت مفهوم یادگیری و عملکرد،عوامل مؤثر در یادگیری و نظریه های معروف یادگیری آشنا شویم.                                                                                                                      

 الف:تعریف یادگیری

مهارتهای خاصی می دانندو عده ای دیگر آن را انتقال مفاهیم علمی از فردی به فرد دیگر تصور می کنند.در این تعاریف مربی یا معلم نقش اساسی دارد و شاگرد چندان فعالیتی از خود نشان نمی دهد که باعث اختلال در امر یادگیری معنی دار میشود.رفتارگرایان یادگیری را تغییر در رفتار قابل مشاهده و اندازه گیری تعریف می کنند و از دیدگاه مکتب گشتالت یادگیری کسب بینشهای جدید یا تغییر در بینشهای گذشته است .آنچه در این دو تعریف مشترک است بحث تغییر است.کاملترین تعریفی که تا کنون از یادگیری توسط هیلگارد و مارکوئیز ارائه شده است عبارت است ازفرآیند تغییرات نسبتاُ پایدار در رفتار بالقوه فرد بر اثر تجربه .آنچه این تعریف را متمایز کرده است در بر گرفتن موضوعات فرآیند،تغییر،نسبتاَ پایدار،رفتار بالقوه و تجربه است که مختصراَ هرکدام را تحلیل می کنیم.1-یادگیری یک فرآیند است چون مانند فرآیند،بر اثر تعامل دائم فرد با محیط ،همیشه و در همه جا به طور پیوسته و مستمر صورت می گیرد.2-یادگیری نوعی تغییر است اما نه هر تغییری بلکه تغییری که بتدریج حاصل شود ونسبتاَ ثابت و پایدار باشد.تغییرات و رفتار موردی،لحظه ای و تصادفی به هیچ وجه یادگیری نامیده نمی شود.3-بالقوه بودن عمل یادگیری اشاره به این موضوع دارد که همیشه یادگیری به یک رفتار بالفعل تبدیل نمی شودو قابل اندازه گیری نیست.4-یادگیری محصول تجربه است(تاًثیر متقابل فرد و محیط در یکدیگر)در واقع در این فرآیند کل شخصیت فرد در تمام ابعاد خود در فرآیند تعامل قرار می گیرد و تغییر پیدا می کند.

ب:تفاوت بین یادگیری و عملکرد

عملکرد تجلی تتغییرات ناشی از یادگیری در قالب رفتارهای آشکار شده و قابل مشاهده،به عبارتی تبدیل رفتار بالقوه به رفتار بالفعل است.لازم به ذکر است که عملکرد شاخصی است که گاه یادگیری را به درستی و نسبتاَ واقعی و گاه به طریق نادرست نشان می دهد.ارزشیابی و عملکرد بندرت یادگیری شاگردان را به تمامی منعکس می کند.با چنین محدودیتی تنها راه اندازه گیری میزان یادگیری ،مقایسه رفتار یادگیرنده پیش از تجربه و پس از آن استکه اگر این رفتار گویای تغییر باشد یادگیری صورت گرفته است.باید توجه داشت تا حالت طلب و کشش و نیاز به یادگیری در یادگیرنده بوجود نیاید یادگیری به وقوع نمی پیوند.

ج:عوامل مؤثر در یادگیری

یادگیری زمانی برای شاگرد مفید خواهد بود که 1- از هر نظر آمادگی لازم را داشته باشد.برای شاگردی که برای نوشتن ،اعصاب و عضلات دست و انگشتانش به قدر کافی رشد نکرده باشد یا شاگردی که دلهره و اضطراب و پریشانی فکردارد و یا شاگردی که رشد و آمادگی ذهنی کافی نداشته باشد و غیره ،تدریس و فعالیت معلم تأثیری در یادگیری اش ندارد.

2-انگیزه و هدف:

یادگیری نیازمند انگیزه های متفاوتی است از جمله میل و رغبت شاگرد به آموختن که در واقع این میل و رغبت محرکی است که نیروی فعالیت را افزایش می دهد.یکی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه هدف است که به فعالیت انسان جهت و نیرو می دهد.برای اینکه در مدارس یادگیری شاگردان عمیقتر و مؤثرتر باشد،هدفهای تربیتی باید انعکاسی از احیاجات و تمایلات شاگردان باشد و به طور مشخص و واضح بیان شود.مشخص بودن هدفها در مدرسه،سبب هماهنگی بین فعالیتهای معلم و شاگرد می شود.ژ

3-تجارب گذشته

آموخته ها و تجربه های گذشته شاگرد،ساخت شناختی وی را تشکیل می دهدفرد زمانی می تواند مفاهیم مسائل جدید را درک کند که مفهوم و مسأله جدید با ساخت شناختس او مرتبط باشد.در واقع فرآیند یادگیری همچون روند رشد  ، جریانی است که تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی را تشکیل می دهد.

4-موقعیت و محیط یادگیری

موقعیت یادگیری و محیط آن از عوامل بیار مؤثر در یادگیری است.در مدرسه ای که دارای فضای مناسب ،کتابخانه و منابع مختلف آموزشی می باشد و محیط از نظر عاطفی و روانی سالم باشد و محبت و احترام متقابل رعایت شود،یادگیری آسانتر و عمیقتر  صورت می گیرد.ناگفته نماند که محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی،استعداد ،نیازو گرایش شاگردان باشد.و باعث برانگیختن و ایجاد سؤال در ذهن او وتوانمند ساختنش جهت حل مسأله گردد.

5-روش تدریس معلم

موقعیت و امکانات و تجهیزات موقعی می تواند در یادگیری موئثر باشد که معلم محیط و امکانات آموزشی را سازماندهی کند و موقعیت آموزشی مناسب را بوجود آورد و با شناخت استعداد ،علایق و توانایی شاگردان ،آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت کند که چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد.معلم بایستی با نظریه های و اصول یادگیری آشنا باشدودریس را فقط انتقال واقعیتهای علمی نداند بلکه بایستی بتواند فرصت حرکت و جنبش را به دانش آموز بدهد و به جای انتقال اطلاعات ،روش کسب تجربه را به شاگردان بیاموزد و بداند که یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت.

6-رابطه کل و جزء

طبق نظر گشتالت ،در فرآیند یادگیری حرکت از کل به جزء،یادگیری بهتر و فهم مطلب آسانتر می شود.طرح یا کل قابل انتقال و تعمیم است اما اجزاء و کییفیت خاص آنها این این خصوصیت را ندارند .کل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزاء با هم و تا این ارتباط مشخص نشود ،اجزاء قابل فهم نیستند.معلم در تدریس خود بایستی در حد امکان ،ابتدا مطالب درسی را بصورت کل بیان کند و ارتباط اجزاء با کل را مشخص کند و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزاء بپردازد.

7-تمرین و یادگیری

تأثیر تمرین وتکرار در فرآیند یادگیری انکار ناپذیر است ولی کیفیت اجرای تمرین،مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد.تمرین و تکرار مؤثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد.ازجمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.

د:نظریه های یادگیری

نظریه :عبار است از تغبیر و تفسیر حوزه یا جنبه ای از شناخت.

1-نظریه هایی با جنبه فلسفی:انتظام ذهنی ،شکوفایی طبیعی واندریافت که متکی به روش درون نگری است.

2-نظریه های معاصر :نظریه شرطی (رفتارگرایی)،نظریه شناختی

نظریه شرطی :این شامل نظریه های پاولف،واستون،ثرندایک و اسکینر است که یادگیری را در ایجاد و تقویت رابطه و پیوند بین محرک و پاسخ در سیستم عصبی انسان می دانند.این نظریه پردازان معتقدند در فرآیند یادگیری ،ابتدا وضع یا حالتی در یادگیرنده اثر می کند ،سپس او را وادار به فعالیت می نماید و در واقع یادگیری عبارت لز ارتباط بین محرک(s) و پاسخ(R)است

نظریه شناختی:صاحبان این نظریه(گشتالت،پیاژه،برونر،آزوبل و بلوم و...) یادگیری را ناشی از شناخت ،ادراک و بصیرت می دانند.از نظر این افراد  یادگرفته های جدید فردبا ساختهای شناختی قبلی او لفیق می شود.بنابراین به معلمان توصیه می شود که محیطهای آموزشی را به گونه ای سازماندهی کنندکه شاگردان بتوانند به بصیرت و اکتشافات جدید دست یابند.

تفاوت بین نظریه های شناختی و نظریه های شرطی

1-رفتارهایی را که از ترکیب اجزاء کوچکتر یا جنبشهای عضلانی بوجود می آیند ،میانجی های پیرامونی و واسطه های عقیدتی خاص شناختی را ،میانجیهای مرکزی نامیده اند.نظریه پردازان شرطی معقدند میانجیهای پیرامونی سبب یادگیری است ولی نظریه پردازان شناختی ،یادگیری را تأثیر پذیر فرآیندهای مرکزی مغز از قبیل خاطره ها و انتظارها(میانجیهای مرکزی)می دانند.

2-پیروان نظریه  شرطی یادگیری رانتیجه عادت می دانند در حالی که پیروان نظریه شناختی معقدند که یادگیری در نتیجه کسب ساختهای شناختی حاصل می شود.

3-در نظریه شرطی،یادگیرنده برای حل مسأله آن دسته از عادتهای قبلی خود را که مناسب برای حل مسأله  تازه  هستند ،انتخاب می کند واگر نتوانست راه حل را پیدا کند به کوشش و خطا روی می آورد و با استفاده از خزانه ی پاسخ خود(تجربیات)پی در پی پاسخهایی را ارائه می دهد تا سرانجام مسأله را حل کند در حالی که پیروان نظریه شناختی علاوه بر موارد فوق معتقدند که فرد برای حل مسأله نیازمند درک روابط اساسی نهفته میان اجزاء و کل است و تجربه های قبلی نمی تواند ضامن موفقیت او در حل مسأله باشد. قابل توجه است که هیچ کدام از دو نظریه ی ذکر شده به تنهایی نمی توانند در امر یادگیری مفید باشند.

 

 

بیان دو نمونه از نظریه های شرطی و شناختی

1-نظریه شرطی،ثرندایک، با انجام آزمایش بر روی گربه گرسنه ای نظر خود را بیان می کند..در این آزمایش گربه ای که درون قفس است بر اثر حرکتهای متعدد و صادفی به دسته ی اهرم فشار می اورد و به دنبال غذا می رود.بتدریج و به مرور زمان گربه درنتیجه تثبیت تدریجی پاسخهای درس و زوال تدریجی پاسخهای نادرست سریعر راه خود را پیدا مب کند و به غذا دست می یابد.در یادگیری گربه(یادگیری ماشینی)هیچ گونه هوش و فراستی نیاز نیست و هیچ استدلالیصورت نمی گیرد.ثرندایک با توجه به این آزمایش سه قانون زیر را بیان می کند.1-قانون اثر:مقصود از این قانون این است که پاداشها و موفقیتها، به یادگیری رفتار پاداش یافته قوت می بخشد در حالی که تنبیها و ناکامیها سبب می شوند که تمایل به تکرار رفتاری تنبیه،شکست و آزردگی به دنبال داشته کاهش یابد.بنابراین هرگاه شاگردان در آنچه یاد می گیرند فایده و ارزش و لذتی احساس کنند،رغبت و علاقه نشان خواهند داد و بالعکس.لذا اگر برنامه های درسب بر اساس احیاجات فردی و اجتماعی شاگردان تهیه شود ،میل و رغبت آنان را برای یادگیری بر می انگیزد.2-قانون آمادگی:ثرندایک در این قانون بیان می کند که شاگرد برای یادگیری نه تنها بایستی از نظر جسمی ،عاطفی و ذهنی آمادگی کافی را داشته باشد بلکه بایستی آثار خستگی و یا اشباع در شخص موجود نباشد.به طورکلی  آمادگی به توانایی کار و فعالیت،و رغبت به کار و فعالیت بستگی دارد.3-قانون تمرین :ثرندایک معتقد است که بر اثر تکرار رابطه بین محرک و پاسخ مستحکمتر و پایدارتر خواهد بود البته تمرین که با تکرار محض متفاوت است،بایستی متنوع ،معنادار،هدفدار و به قدر کافی تقویت کننده باشد.در این قانون بایستی به عامل شدت(تمرین یک واقعه مهیج و جذاب بیشتر ار یک واقعه کسل کننده موجب یادگیری می شود)وعامل تازگی(موضوع یادگیری هرچقدر تازه تز باشد آسانتر و زودترآموخته می شود)توجه کرد. شایان توجه است که ثرندایک قانون تمرین را هنگامی مؤثر می داند که با قانون اثر همراه باشد.

 

 

کاربرد نظریه ثرندایک در فرآیند تدریس و یادگیری

نظریه یادگیری ثرندایک ببر روش تدریس و یادگیری تأثیریت زیادی گذاشته است ازجمله اینکه1-در تدریس باید بین داشته هاس قبلی و موضوع جدید رابطه منطقی برقرار گردد.2-برای تدریس باید از موضوعات و وقایعی که قابل لمس و شناخته شده اس بهره گرفت.3-موضوع دریس شده باید به گونه ای باشد که رضایت دانش آموز را بهمراه داشته باشد و نیازی از نیازهایش را در حال و آینده بر آورده کند.4-یادگیرنده بایسی آمادگی کامل از جهات مختلف را داشته باشد.5-تمرین های ارائه شده به شاگرد از طرف معلم بایستی هدفدار و متنوع و حتی المقدور در شرایط واقعی صورت گیرد.6-تشویق و تنبیه در امر یادگیری بر روی شاگرد تأثیر می گذارد.

نظریه برونر

جروم برونر صاحب نظریه یادگیری اکتشافی معتقد است که شاگردان را نباید در برابر دانسته ها قرار داد بلکه باید آنان را با مسأله روبرو کرد تا خود به کشف روابط میان امور و راه حل آنها اقدام کند.او در تبیین بحث خود بر چهار عامل زیر بسیار تأکید دارد.1-تأکید بر فرآیند یادگیری:از نظر برونر ،فرآیند کسب معرفت مهم است نه حفظ کردن حقایق .در یادگیری اکتشافی ،مهم نیست که شاگرد چه می آموزد بلکه مهم این است که چگونه می آموزد.2-تأکید بر ساخت یادگیری:بنابر نظر برونر ،اگر مطالب یا محتوای آموزشی به شکل منطقی سازماندهی شوند شاگردان آن را بهتر یاد می گیرند،وجود ساخت یادگیری باعث می شود که مطالب بهتر ،بیشتر و آسانتر در حافظه نگهداری شوند .3-تأکید بر اهمیت شهود:برونر معتقد است که حفظ کردن علوم ریاضی و کلامی هدف شایسته ای برای آموزش و پرورش نیست بلکه هدف باید ارقای سطح بینش و فهم شهودی باشد.4-تأکید بر اهمیت انگیزش درونی:معلمان بایستی به کمک چهار انگیزه الف) میل به یادگیری ب)میل به همکاری با دیگران ج)کنجکاوی د) انگیزه توانا شدن ،شاگردان را تشویق کنند وموجب یادگیری مؤثر شوند.

کاربرد نظریه برونر در فرآیند تدریس و یادگیری

طبق نظر برونر ،معلمان بایستی سبب شوند که شاگردان به کشف روابط و حل مسائل نایل گردند تا بتوانند کاربرد آموخته هایشان را در زندگی واقعی ببینند.معلم باید در یک محیط آموزشی کاملاٌ آرام و دور از اضطراب ،وسایل کافی در اختیار شاگردان قرار دهد و سؤالاتی را مطرح کند تا آنان با بکارگیری وسایل،راه حل ان را کشف کنند و بینش لازم را بدست آورند .معلم کلاس که البته بایستی شخصی کارآزموده و توانا باشد ،بایستی به میزان مواد درسی و تفاوتهای فردی نیز توجه کند.

 

فصل دوم : الگوهای یاد گیری

مقدمه :

یادگیری بر اساس الگوهای مختلفی حاصل می شود .شناخت الگوهای یاد گیری شما را در تدوین هدفهای آموزشی و انتخاب روشهای تدریس یاری خواهد کرد . در این فصل ، شما با انواع الگوهای یادگیری ، مانند یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک ، یادگیری از طریق مجاورت ، یادگیری از طریق شرطی شدن فعال ،  یادگیری از طریق مشاهده و یادگیری از طریق شناخت آشنا خواهید شد و به نقش تاثیرتفکر در فرایند یادگیری انسان پی خواهید برد .

یاد گیری از طریق شرطی شدن کلاسیک

یکی از نمونه های صریح و مشهور یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک ، آزمایش معروف ایوان پاولوف ، فیزیولوژیست روسی است .پاولوف تصمیمی گرفت معلوم کند که آیا می تواند به سگ یاد دهد که بین غذا و چیزهای دیگر مانند نور یا صوت نیز تداعی بر قرار کند یا نه .   او پودر غذا را محرک  غیر  شرطی و ترشح بزاق سگ را پاسخ غیر شرطی می نامید .  در حالی که سگ گرسنه بود همزمان یا چند لحظه قبل از دادن پودر غذا لامپی روشن کرد . بعد از آنکه این عمل چندین بار تکرار شد در یک آزمایش ویژه پودر غذا به سگ داده نشد . این بار نیز مشاهده شد که بزاق سگ ترشح می شود یعنی روشنی لامپ بتنهایی موجب ترشح بزاق سگ شده بود به عبارت دیگر سگ یاد گرفته بود که بین نور و غذا تداعی برقرار کند .  او چنین محرکی را محرک شرطی و پاسخ حاصل از آن را پاسخ شرطی نامید .

اکثر بررسی ها نشان می دهد که شرطی شدن در وضعیتی که محرک شرطی اندکی قبل از محرک غیر شرطی ارائه شود ، موثرتر از مواردی است که هر دو محرک همزمان ارائه شوند .همزمانی مکرر محرک شرطی ( نور ) با محرک غیر شرطی (غذا ) تداعی بین این دو را نیرومند تر یا تقویت می کند . اگر رفتار شرطی تقویت نشود پاسخ شرطی بتدریج ضعیفتر می شود که به آن خاموشی می گویند .پاسخ شرطی در نتیجه یاد آوری یا تفکر ظاهر نمی شود بلکه یک پاسخ ناخودآگاه است .

حال شاگردی را تصور کنید که در نخستین روز ورود به مدرسه با لبخند و محبت و خوشامدگویی معلم ( محرک غیر شرطی ) روبه رو می شود و از اعمال او احساس لذت میکند ( پاسخ غیر شرطی ) . چنین دانش آموزی پس از مدتی نسبت به مدرسه و محیط آموزشی به علت همزمانی و مجاورت با رفتار معلم ، پاسخی همچون پاسخ غیر شرطی بروز خواهد داد .  یعنی شاگرد صرفاًٌ با بودن در مدرسه و حتی با دیدن معلمان بی تفاوت ، احساس لذت خواهد کرد .

از روشهای شرطی شدن کلاسیک می توان در کمک به رشد و گسترش واکنشهای عاطفی در افراد استفاده کرد ، مثلاً بدبینی یا گرایشهای منفی را به خوش بینی و گرایشهای مثبت تبدیل کرد .

یادگیری از طریق مجاورت

در مبحث یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک گفته شد که لازمه پاسخ شرطی مجاورت و همزمانی و پیوند محرکهای شرطی و محرکهای غیر شرطی است ، اما بعضی نظریهای یاد گیری خاطر نشان می کنند که فقط مجاورت ساده و همایندی و جفت شدن یک حادثه با حادثه دیگر می تواند منجر به یادگیری شود .اگر پاسخ غیر شرطی را با استفاده از محرکهای غیر شرطی مناسبی فراخوانیم و همزمان با آن محرک شرطی خاصی را ارائه دهیم ، چون محرک شرطی با پاسخ همزمان و مجاور است می تواند از طریق تداعی ، پاسخ را فراخواند .تنها شرط لازم برای حصول این تداعی توجه شاگرد به ترکیب خاص محرک  مجاورت ساده و همایندی است.از صاحبان اصلی این نظریه می توان گاتری را نام برد .گاتری قانون یادگیری را چنین بیان می کند " ترکیبی از محرکها که با حرکت خاصی همراه می آیند ، در بازپیدایی خود همان حرکت را به دنبال خواهند داشت . " محور اصلی این نوع یادگیری تنها ترکیبی از محرکها و حرکتها ست . این تعریف را می توان نوعی (( اصل تاخیر )) دانست چون اگر یادگیری به طور کامل در یک کوشش صورت گیرد ، آخرین عملی که در حضور ترکیبی از محرکها صورت گرفته است در باز پیدایی همان ترکیب محرکها نیز رخ خواهد داد . در این نوع یادگیری تمرین سبب پیوند یا گسستگی نشانه ها با حرکات اختصاصی می شود تا جایی که سر انجام ترکیبهای همخانواده ای از محرکها بتوانند سلسله پاسخهای همخانواده ای را فرا خوانند ،. فراموشی نیز در این نوع یادگیری معنی خاصی به خود می گیرد زیرا فرض بر آن است که یادگیری همیشه استوار است مگر آنکه یادگیری تازه ای مزاحم آن باشد .

یکی از پرسش های که در مورد یادگیری از طریق مجاورت مطرح می شود این است که آیا شاگردان پس از مدتی که با روش زوجهای متداعی تمرین کردند ، میتوانند محرکها را به عنوان پاسخ یاد آوری کنند ؟در حقیقت یادگیری در جهت عکس ضعیفتر از یادگیری در جهت مستقیم است طبق این تحلیل در فرایند یادگیری از طریق تداعی افراد زوجهای متداعی را یاد نمی گیرند ، بلکه یاد می گیرند از عنصری به عنصر دیگر دست یابند . در واقع عنصری به عنصر دیگر رهنمون می شود . مطابق این نظریه ، تداعیهای معکوس کم و بیش یک امر تصادفی است .

نوعی دیگر از یادگیری مجاورتی ، (( کلیشه ای )) یا ((قالبی )) است .هنگامی که سینما مرتباً یک فرد روستایی را به عنوان مظهر ساده لوحی ، یک شهری را به عنوان ریا کار و فریب دهنده ، یک فئودال را به عنوان یک فرد سنگدل و یک هنرمند را باریش و موهای بلند نشان دهد  در واقع یک نوع شرایط یادگیری کلیشه ای را فراهم می کند . در حالی که ممکن است هر فرد روستایی ساده لوح یا هر فرد شهری ریاکار و متظاهر نباشد ، ولی با مجاورت و همزمان شدن متناوب این نوع آموزها ، افراد یاد می گیرند و حتی باورشان می شود که این نوع مفاهیم با هم هستند .

اگر شاگردان مفاهیم و اشیاء مورد نظر را به طور همزمان و مجاور با هم فرا بگیرند یا مشاهده کنند ، بنا به گرایش طبیعی شان آنها را با هم  متداعی می سازند . این رویدادهای مجاور و همزمان ، در ذهن آنان با هم پیوستگی پیدا می کنند .

یاد گیری از طریق شرطی شدن فعال

در این نوع یادگیری فعالیت مورد نظر توسط تقویت کننده ای تقویت می شود و بر اثر تقویت ، وسعت و احتمال وقوع آن افزایش می یابد . در واقع ، تقویت کننده ها هستند که موجب تاثیر ، تغییر و تثبیت رفتار می شوند .

برای درک مفهوم شرطی شدن فعال لازم است به تمایزی که بی . اف . اسکینر بین رفتار حاصل از شرطی شدن کلاسیک و رفتار حاصل از شرطی شدن فعال قائل است توجه کنیم . به نظر اسکینر ؟ شرطی شدن کلاسیک پاسخی است که موجود زنده در برابر یک محرک مثلاً ترشح بزاق در پاسخ به غذایی که در دهان سگ گذاشته می شود از خود بروز می دهد ، در حالی که رفتار حاصل از شرطی شدن فعال به وسیله پیامدهایش کنترل می شود این رفتار نخست خود به خود روی می دهد یعنی ظاهراً خود انگیخته است تا اینکه پاسخی به یک محرک خاص باشد .

تقویت کننده چیست و چه فرقی با محرکهای شرطی دارد ‌؟

تقویت کننده معمولاً به حادثه یا محرکی گفته می شود که تکرار و شدت رفتار را افزایش می دهد و موجب تثبیت آن می گردد . تقویت کننده ها انواع مختلف دارند .مانند تقویت کننده های نخستین ، تقویت کننده های شرطی و تقویت کننده های تعمیم یافته معروفترین مثال شرطی شدن فعال ، آزمایش موش و جعبه اسکینر است .

در مورد انسان نیز چنین الگویی کاربرد دارد گاهی شاگرد به دلایلی ، تمایلی به نمایش آموخته های پیشین نشان نمی دهد ؛ مثلاً ساکت می نشیند و چیزی نمی گوید و کاری انجام نمی دهد ؛ زیرا تنوانسته ایم شرایطی را که لازمهْ بروز رفتار مورد نظر است در او ایجاد کنیم در چنین حالتی  تقویت رفتار بسیار مشکل است . از همین رو ، برای ایجاد تغییر در رفتار شاگردان یا اصلاح رفتار آنان باید شرایط حاکم بر رفتار ها را شناسایی کرد تا دخل و تصرف امکان پذیر باشد ، مثلاً معلمی که برای رهایی از رفتار مزاحم یک شاگرد پرخاشگر به او نسبت ناروا می دهد یا رفتارش را نتیجه ْ پستی اخلاق و شرارت عاطفی او میداند ، باید بداند که نصیحت کردن برای تعالی رفتار و شخصیت چنین شاگردی فایده ای ندارد . او باید سعی کند بفهمد چه عواملی موجب بروز رفتار پرخاشگرانه شاگرد شده است . شاید او مورد بی توجهی بوده و سعی دارد با پرخاشگری جلب توجه کند یا ممکن است رفتارش مورد تشویق همکلاسیهایش قرار گرفته باشد . در هر دو صورت ، نصیحت فایده ای ندارد ؛ چون او به وسیله جلب توجه یا تشویق همکلاسیها تقویت می شود . بنابر این ، شناخت الگوی یادگیری از طریق شرطی شدن فعال سبب خواهد شد که معلم شرایط را بررسی و شناسایی کند و بداند که چه رفتاری را باید تقویت کند یا چگونه رفتارهای نامطلوب شاگردانش را از بین ببرد یا کاهش دهد .

روشهای ایجاد تغییر در رفتار با استفاده از نظریه شرطی شدن فعال

نظریه شرطی شدن فعال به جای تکیه بر تصورات و تبیینهای نظری ، مشتمل بر اصول و فنونی است که در مجموع  فن آوری رفتار را به وجود می آورد . مهمترین فنونی که بر اساس نظریه شرطی شدن فعال ارائه شده اند عبارتند از :

الف ) روشهای افزایش رفتارهای موجود ؛

ب ) روشهای ایجاد رفتار تازه ؛

ج ) روشهای نگهداری رفتارهای مطلوب ؛

د ) روشهای تقلیل دادن یا محو کردن رفتارهای نامطلوب ؛

 

الف ) روشهای افزایش رفتارهای موجود ؛

از روشهای معروف افزایش رفتارهای موجود ، می توان روش تقویت مثبت ، تعمیم و تمیز و تقویت منفی را نام برد .

تقویت مثبت : هر گاه بعد از پاسخ محرکی را وارد محیط کنیم و آن محرک احتمال بروز پاسخ را افزایش دهد یا سبب ابقای آن شود ، به چنین محرکی تقویت کننده مثبت می گویند .

تعمیم و تمیز : تعمیم عبارت است از گسترش پاسخ از محرکهای اولیه به محرکهای مشابه مثلاً کودکی که کلمهْ گاو را تازه یاد گرفته است ، ممکن است به علت شباهت ؛ هر حیوانی را گاو صدا کند . برای اجتناب از تعمیم نامناسب می توان از تمیز استفاده کرد؛ یعنی به شاگردان کمک کرد تا بین یک محرک و محرکهای دیگر تمیز قائل شوند و بدانند که در مقابل چه محرکی باید پاسخی مقتضی ارائه دهند و در مقابل چه محرکی پاسخ ندهند .

تقویت منفی : تقویت منفی یعنی خارج کردن محرک از موقعیت ، به منظور افزایش رفتار مطلوب . مثلاً اگر پنجره کلاس باز باشد و سر و صدای خیابان موجب عدم توجه به درس یا یادگیری شاگردن شود ، می توان با بستن پنجره احتمال بروز پاسخ مطلوب را افزایش داد .

ب ) روشهای ایجاد رفتار تازه ؛

اگر بخواهیم رفتار تازه ای را در شاگرد ایجاد کنیم ، روشهای دیگری ماند یادگیری از طریق تقلید و سرمشق گیری ، تفکیک پاسخ ، شکل دادن و زنجیره کردن پیشنهاد می شود .

1-                      یادگیری از طریق تقلید و سرمشق گرفتن . یکی از ورشهای یاد گیری ، بویژه در کودکان ، یادگیری از طربق تقلید است . نمونهْ این نوع یادگیری ، زبان آموزی است که قسمت اعظم آن از راه تقلید و سرمشق گرفتن از دیگران تحصیل می شود .

2-                      تفکیک پاسخ . هنگام تدریس رفتاری تازه ، اگر اجزاء آن رفتار در خزانهْ رفتار یادگیرنده موجود باشد ؟ می توان از روش تفکیک پاسخ استفاده کرد . در این روش معلم به تقویت اجزائی از رفتار می پردازد که مفید تشخیص داده می شود و به اجزاء نامربوط توجهی ندارد .

3-                      شکل دادن . وقتی اجزاء رفتار مورد نظر را نتوان در رفتار یادگیرنده مشاهده کرد ، از این روش استفاده می کنند . از طریق شکل دهی رفتار می توان طرحهای رفتاری تازه و پیچیده ای را به وجود آورد ؛ مثلاً کبوتری که کلیدی را بر میدارد یا سگی که پنجه اش را بلند می کند .

4-                      زنجیره کردن . یعنی انتخاب رفتارهایی که قبلاً در خزانهْ رفتار فرد وجود داشته اند و ترکیب کردن آنها با یکدیگر و ایجاد یک رفتار پیچیده تر .

5-                      ج ) روشهای نگهداری رفتارهای مطلوب ؛

هر گاه رفتاری مطلوب یا رفتاری تازه بر اثر تقویت مداوم شاگرد ایجاد شود یا افزایش یابد لازم است معلم یا مربی عامل تقویت را بتدریج کم کند ؛ زیرا در فرایند آموزش تقویت متوالی یک رفتار نه جایزه است و نه امکان پذیر . و از طرفی اگر رفتار ی برای مدتی تقویت نشود ، آن رفتار کاهش می یابد یا از بین می رود روشی را که برای جلوگیری از خاموشی یا نگهداری رفتار مطلوب به کار می برند ، تقویت متناوب گویند .که به دو صورت تقویت نسبی و تقویت فاصله ای می توان به کار برد . هر کدام نیز به دو دسته ثابت و متغیر تقسیم می شوند .معمولاً تاثیر تقویت نسبی متغیر و تقویت فاصله ای متغیر در نگهداری رفتار ، از تاثیر تقویت نسبی ثابت و تقویت فاصله ای ثابت بیشتر است .

د ) روشهای تقلیل دادن یا محو کردن رفتارهای نامطلوب ؛

برای تقلیل دادن یا از بین بردن رفتارهای نامطلوب ، روشهایی مانند خاموشی ، تقویت رفتارهای مغایر ، سیری یا اشیباع ، محروم کردن جریمه کردن و تنبیه پیشنهاد شده است .در تقویت رفتارهای مغایر معمولاً رفتار مطلوبی که مغایر با رفتار نامطلوب است تقویت می شود .در روش سیری یا اشباع رفتار نامطلوب شاگرد را برای مدتی طولانی تقویت می کنند تا اشباع شود . اگر معلم شاگرد را به دلیل انجام دادن رفتاری نا مطلوب از دریافت تقویتی محروم سازد از روش محروم کردن استفاده کرده است مثلاً معلمی که شاگرد را به علت عدم یادگیری یا شیطنت از کلاس بیرون می کند .البه باید توجه کرد که بیرون کردن از کلاس زمانی موثر است که شاگرد کلاس را دوست داشته باشد .

جریمه کردن عبارت است از کم کردن مقداری از عامل تقویت کننده به دلیل انجام دادن رفتار نامطلوب .

تنبیه معمولاً یک محرک بیزار کننده را بلافاصله پس از یک پاسخ نامطلوب ارائه می دهند تا موچب کاهش رفتار نامطلوب شود .این روش چندین عیب دارد . نخست آنکه اثار آن مثل نتایج تقویت قابل پیش بینی نیست دوم اینکه عوارض جانبی تنبیه ممکن است نامطلوب باشد تنبیه اغلب به تنفر از شخص تنبیه کننده و محیطی که تنبیه در آن صورت می گیرد می انجامد . نکته دیگر اینکه رویداد حاد یا درد آوری که به عنوان تنبیه به کار می رود ممکن است باعث رفتار پرخاشگرانه ای شود که از رفتار نامطلوب اولیه هم وخیمتر باشد .البته این هشدار به آن معنی نیست که هرگز نباید از تنبیه استفاده کرد تنبیه به طور موْثری می تواند پاسخهای نا مطلوب را از میان بردارد ، به شرط آنکه همراه با آن پاسخ مطلوبی که ظاهر می شود تقویت شود .

یادگیری از طریق مشاهده

بسیاریب از دانشها ، مهارتها و گرایشها از طریق مشاهده و تقلید آموخته می شوند .در این نوع یاد گیری الگوهایی همچون رفتار مربیان رانندگی و افرادی با خصلتهای پسندیدهْ اجتماعی ، رفتار ما را هدایت می کنند و سبب تغییر رفتار و یادگیری می شوند .

یادگیری از طریق مشاهده رامی توان بر اساس نظریهْ یادگیری اجتماعی ، بررسی کرد .زیرا بر اساس این نظریه مردم نه در اثر نیروهای درونی رانده می شوند و نه محرکهای محیطی انها را به سوی عمل می راند بلکه کارکردهای روانشناختی بر حسب یک تعامل دوجانبه بین شخص و عوامل تعیین کننده محیطی تبیین می شوند . روانشناسان پیرو این نظریه در بررسی عوامل موثر در رفتار تنها به تحلیل رویدادهای محیطی که رفتار فرد را بر می انگیزند یا آن را کنترل می کنند توجه ندارند ، بلکه به متغیرهای شخصی مانند اندیشه ها ، برداشتها و تصورات ذهنی فرد نیز می پردازند .این متغیرهای شخصی محصول تاریخچه یادگیری فرد هستند که در متغیرهای تعیین کننده محیطی رفتار تاثیر می گذارند .به عقیده این روانشناسان اگر ما قادر نبودیم در محیط اجتماعی از طریق مشاهد، رفتار و اعمال دیگران رایاد بگیریم زندگی ما مختل می شد .

از صاحبنظران معروف نظریه یادگیری از طریق مشاهده ، باندورا است . باندورا یاد گیری از طریق مشاهده را به چهار مرحله تقسیم می کند .

1-                      مرحله توجه به رفتارهای الگو . به نظر باندورا نخستین مرحله یادگیری از طریق مشاهده توجه به رفتار الگوست . اگر یاد گیرنده به رفتار الگو توجه نکند ، چیزی از آن رفتار نخواهد آموخت . البته موقعیت علمی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی الگو درجلب توجه تاثیر بسیاری دارد . . والدین در خانواده و معلمان در مدرسه الگوهایی هستند که همواره رفتار شاگردان بر اساس مشاهده رفتار آنان شکل می گیرد .

2-                      مرحله به یاد سپاری رفتارهای مشاهده شده . در فرایند یادگیری از راه مشاهده ،دو عامل توجه به عملکرد در حافظه دراز مدت بسیار مهم و ضروری هستند.بازنماییها وتمرین وتکرار

در این زمینه برای نگهداری مطالب در حافظه واستفادهْ بعدی از انها نقش بسیار ارزنده ای

دارند.

3-مرحله بازافرینی.سومین مرحله از یادگیری مشاهده ای،تبدیل رمزهای کلامی و تجسمی

موجود در حافظه به اعمال اشکار است.

4-مرحله انگیزشی.یادگیری از طریق مشاهده نیازی به تقویت ندارد،هر چند تقویت در این نوع از یادگیری بی تآثیر هم نیست.رفتار یاد گرفته شده از راه مشاهده زمانی به عملکرد تبدیل خواهد شد که با تقویت همراه باشد.مثلا اگر شاگردی از مشاهده رفتار همکلاسیهای

خودرفتاری را یاد گرفته باشد و این رفتار به وسیله والدین و معلمان تقویت شود آن رفتار به عملکرد تبدیل خواهد شد ، اما اگر رفتار یاد شده توسط والدین و معلمان سرزنش و تنبیه شود شاگرد دیگر آن رفتار را انجام نخواهد داد .

یاد گیری از طریق شناخت

یاد گیری انسان در نتیجه شناخت روابط بین محرکها حاصل می شود  نه رابطه هایی بین آنچه در اصطلاح محرک و پاسخ نامیده می شود. فرض کنید علی با برادرش الاکلنگ بازی می کند . او برای برقراری تعادل سلسله فعالیتهایی را انجام می دهد و سرانجام از طریق استقرا در می یابد که دو کفهْ الاکلنگ زمانی مساوی می شود که فشار نیروی وارد بر هر دو طرف مساوی باشد و بر اثر تجربه درک می کند که عامل ایجاد برابری حاصلضرب فشار وارد بر هر طرف (وزن هر فرد ) در فاصله فرد از نقطه اتکاست . بنابر این با توجه به دو اصل ذکر شده او می فهمد که چرا برادر کوچکش باید نسبت به او دورتر از نقطه اتکا بنشیند . راستی چه کسی این مفهوم را به او آموخته است  ؟ آیا کشف این مساْله بر اثر شرطی شدن است ؟

نظریه شناختی را در مورد مثال فوق ، یعنی تعادل وزن و نیرو مورد بررسی قرار می دهیم شناختیها به اندازه رفتار گراها بر جنبه های مختلف فرایند تقویت تاکید نمی کنند بلکه بر درک کودک در کشف رابطه (فاصله * نیرو) و( وزن ) تاکید می ورزند . کشف رابط موجود بین پدیده ها همان فرایند فکری مهم در نظریه روانشناسان شناختی است که توسط رفتارگراها نادیده گرفته شده است . این مفاهیم همان قواعد و اصول مهم این نظریه هستند که معلمان باید در تدریس خود برای پرورش تفکر شاگردان به کار برند آنان می توانند با شاگردانشان در مورد چنین روابطی صحبت کنند یا ممکن است تدبیری بیندیشند که شاگردانشان کم و بیش آنها را بدون کمک کشف کنند در هر صورت نکته مهم این است که شاگردان بتوانند ادراک و شناخت پسندیده و مطلوبی به دست آورند یا دوباره بسازند .

اگر مساله ای به صورت شرطی به شاگردان آموخته شود ، ولی آنان دلیل آن را از روی بینش در نیافته باشند ، تنها چیزی که از این رهگذر می آموزند ، راه حل مساله است ، اما اگر قاعده ای را که راه حل مساله بر آن استوار است بخوبی درک کنند می توانند این قاعده را برای مسائل نظیر آن نیز به کار برند . بینش به شاگرد کمک می کند که مسائل را براحتی به حافظه بسپارد و آن را بموقع به کار ببندد . در این صورت حتی حفظ کردن مطالب نیز آسانتر و سریعتر صورت می گیرد . اگر مشکلی را از راه بینش بگشاییم موجب رضایتمندی می شود . این احساس رضایتمندی اعتماد به نفس را در ما افزایش می دهد و ما را به تلاش و فعالیت بیشتری تشویق می کند به همین دلیل برونر در تدریس درس جغرافیا توصیه می کند که نباید نقشه کشور را در اختیار شاگردان گذاشت تا مکان شهرها و استانها را بیاموزند ، بلکه باید نقشه سفیدی در اختیار آنان قرار داد تا  مکان شهرها و استانها را حدس بزنند و سپس آن را با نقشه صحیح مقایسه کنند در این روش شاگردان با انگیزه ای قوی نسبت به یادگیری پیدا می کنند و فکر انتقادی در آنان ایجاد می شود .

ممکن است برای شما این سوالها مطرح شود که معلم باید کدام یک ازروشها و الگوهای ارائه شده را به کار ببرد ؟ مسلم است که همه این الگوها و روشها مفید و با ارزش هستند . باید در انتخاب هر یک از الگوها نکاتی را در نظر بگیرد و در صورت مساعد بودن شرایط و امکانات آنها را به کار ببرد .

تحلیلی بر فرایند یادگیری انسان

آیا می توان کلیه یافته های فوق را عیناً به انسان تعمیم داد ؟ جواب این است که انسان مانند حیوانات دیگر در مقابل محرکهای محیطی منفعل نیست . در اکثر نظریه ها و الگوهای یادگیری ، به احتیاجات ، تمایلات ، تجربیات و عادات قبلی انسان کمتر توجه شده است و شاید بتوان گفت که اصولاً از «مفهوم خود» در فرایند یادگیری انسان غفلت شده است . انگیزه های درونی و تقویت کنندهای معنوی تاثیر فراوانی در هدایت رفتار انسان دارند. انسان بر اساس هدف حرکت می کند . در انسان تقویت کننده های مثبت یا منفی یکسان بر خلاف حیوانات اثر یکسان ندارند . مثلاً در کبوتری که به یک محرک پاسخ درست می دهد و دانه دریافت می کند و بر اثر تکرار ، رفتارش تثبیت می شود مهم نیست که این دانه را چه کسی به او می دهد . اما برای فراگیری که نمرهْ بالا دریا

/ 13 نظر / 7569 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرهام

very gooooooooooooooooood

فاطمه روحداد

بّا سلام از خلاصه بسیار مفیدتان بسیار سپاسگزارم.امیدوارم که این گونه فعالیتهای علمی همچنان ادامه داشته باشد.

مرتضی

سلام با تشکر از شما بخاطر قرار دادن فرمت ورد این کتاب ، خیلی بهش احتیاج داشتم

نرجس

سلام وقت به خیر واقعا خدا خیرتون بده مشکلمو با قرار دادن این مطلب حل کردین امیدوارم موفق باشید

نظری

مرسی عزیزم بسیار عالیو مفید بود .خدا خیرتون بده.

فهیمه رحیمی

با سلام واقعا بابت این جزوه بسیار مفید ازتون سپاسگذارم. عااااااااالی بود.

علی

آقای خیلی ممنووون

دانشجو

مطلب فوق بسیار عالی بود.... ممنون

fm

عالی بود، سپاسگزارم

روشنا

سلام میشه لینک دانلودش رو هم بزارید من خیلی بهش احتیاج دارم